گامباي دوست داشتني

 

 

با تو بودن واسه من نعمت بود ازتو گفتن واسه من عادت بود 
همه حرفات واسه من آیه عشق نفست زمزمه رحمت بود
دل من مستی شو از مستی چشمهایی تو ساخت 
تا به عشق تو رسید پرهیزه شو پاک به تو باخت 
به گمونم دل تو جایی دیگس دل تو پیش یه رسوایی دیگس
دست نذاشتی دیگه تو دستهایی من دستهاتم عاشق دستهایی دیگس 
می دونست دل دیونه من عاشقته عاشق با همه جون با همه تن عاشقته 
اسم تو وقتی تو شعر و ترانم می آمد می دونستی غزل شعر و سخن عاشقته 
حالا من خسته ام و تن رفت به باد واسه من شعر و سخن رفت به باد 
من و وحشت ترددید یه عشق به گمونم دل من رفت به باددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
به گمونم دل تو جایی دیگس دل تو پیش یه رسوایی دیگس
دست نذاشتی دیگه تو دستهایی من دستهاتم عاشق دستهایی دیگس
+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت٧:٤٧ ‎ق.ظتوسط گامبا | نظرات ()
عشق من
عشق من ناز نکن ، عمر ما پایون می گیره
یه روزی دست زمونه ، تو رو از من می گیره
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تو رو دیدن ، تو رو خواستن رو کی از من می گیره
عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره
همه ناله های من از اون نگاهت ، دوریه
تو رو دیدن ، تو رو خواستن ، تو رو هر جا می بینم
بی تو و عشق تو ، من همیشه تنها می مونم
عشق من عاشقتم ، تکرارت هر شب عادته
همه حرف هام به خدا از عشق و از سخاوته
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره
همه رگ هام از حرارت نگاهت خون می گیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت
تو گمون کردی بری خاطره هات هم می میره
روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره
اگر صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم
نمی تونم که تو و عشق تو رو از یاد ببرم
عشق من عاشقتم تا که چشمام بارونیه
همه ناله های من از اون نگاهت ، دوریه
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره
همه رگ هام از حرارت نگاهت خون می گیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
تو گمون کردی بری خاطره هات هم می میره
روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره
+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت۱٢:٠٥ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
عشق

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. 
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. 
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. 
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. 
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. 
مرد جوان: منو محکم بگیر. 
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. 
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. 

روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ارنستو چه گوارا

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۳ساعت۳:٢٦ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
سایه

 

من مثل یه پروانه همش دور و ورت بودم 

مثل سایه ات تو تنهایت همش پشت سرت بودم 

به آتیش می کشم هرجا که می بینم ازم دوری 

هنوز پشت سرت هستم مثل سابق همونجوری

از این دنیایی بی احساس یه روز حقت رو می گیرم 

چه فایده وقتی می دونم یه روز از یاده تو میرم 

هنوز هم مثل اون روزا هوا تو دارم و بازم 

امیدی که بهت دارم به این زودی نمی بازم

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٧ساعت٥:۱۸ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
 

سلام به همه دوستان 

سپاسگذارم  از همه دوستان

 تو این مدتی که  من درگیر امتحانات و درس این 2 بچه بودم

شما عزیزان به گامبا سر می زدید و تنهاش می گذاشتید 

از لطپف و مهربانیی شما عزیزان ممنون 

الان هم که دارم می رم ایران و اوضاع اینترنت اونجا ظاهرن جالب نیست 

پس باز هم شرمنده که نمی تونم بیام به دیدن تون تا 2 ماه دیگه 

آرزوی سعادت و روزهایی خوش برای تک تک شما عزیزان دارم به 

امیده دیدار 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت۱٢:٤٥ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
 

 

برای خریدن عشق هر کسی هر چه داشت داد،

دیوانه هیچ نداشت و گریست

گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید،

اما هیچکس ندانست

که قیمت عشق اشک است

و قیمت اشک عشق....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٩ساعت۱۱:٠۳ ‎ق.ظتوسط گامبا | نظرات ()
مهربانی

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم



گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم



گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم



گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم



گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم



گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم



گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم



گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم



گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

مریم حیدرزاده

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت٧:٢٥ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
خسته ام

خیلی خسته ام هم روحی هم جسمی دلم میخواد ...........................

 

از همه چیز خسته ام

 

اخه واقعا زندگی چیه؟

 

حکمتش چیه ؟

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت۱٢:٤۸ ‎ب.ظتوسط گامبا | نظرات ()
عید

عید . سال نو داره می اد 

3 روز مونده و این 

دومین سالی که با خانوادهامون نیستیم ( پدر و مادر و .............) گریه

امسال هم از شورو حال شب عید ایران دور بدیم ناراحت

 

 

هوراسال نو مبارک هورا

 

 

با آرزوی سالی پر از شادی . سلامتی . پیروزی . موفقیت . برکت ( پول )نیشخند

برای تمام اعضایی خانواده 

و دوستان و شما عزیزان 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت٩:٢۳ ‎ق.ظتوسط گامبا | نظرات ()
راستی اگر ما با یک جنسیت دیگر متولد میشدیم این شرایط را برمی تابیدیم؟

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد



خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و
رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام.
مامان،افسانه،لیلا

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان
شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت

کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید
با آبرو باشد

د. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان
بدهد

بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، سرشار از پیکار

مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه
دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا
مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند

نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد

باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،

بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار


مساله حقوق زنان فقط مربوط به زنان نیست، مربوط به تمام زندگی ماست

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت۸:٢٧ ‎ق.ظتوسط گامبا | نظرات ()