خیلی خسته ام هم روحی هم جسمی دلم میخواد ...........................
از همه چیز خسته ام
اخه واقعا زندگی چیه؟
حکمتش چیه ؟
با تو بودن واسه من نعمت بود ازتو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من آیه عشق نفست زمزمه رحمت بود دل من مستی شو از مستی چشمهایی تو ساخت تا به عشق تو رسید پرهیزه شو پاک به تو باخت به گمونم دل تو جایی دیگس دل تو پیش یه رسوایی دیگس دست نذاشتی دیگه تو دستهایی من دستهاتم عاشق دستهایی دیگس می دونست دل دیونه من عاشقته عاشق با همه جون با همه تن عاشقته اسم تو وقتی تو شعر و ترانم می آمد می دونستی غزل شعر و سخن عاشقته حالا من خسته ام و تن رفت به باد واسه من شعر و سخن رفت به باد من و وحشت ترددید یه عشق به گمونم دل من رفت به باددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد به گمونم دل تو جایی دیگس دل تو پیش یه رسوایی دیگس دست نذاشتی دیگه تو دستهایی من دستهاتم عاشق دستهایی دیگس عشق من
عشق من ناز نکن ، عمر ما پایون می گیره یه روزی دست زمونه ، تو رو از من می گیره وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه تو رو دیدن ، تو رو خواستن رو کی از من می گیره عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره همه ناله های من از اون نگاهت ، دوریه تو رو دیدن ، تو رو خواستن ، تو رو هر جا می بینم بی تو و عشق تو ، من همیشه تنها می مونم عشق من عاشقتم ، تکرارت هر شب عادته همه حرف هام به خدا از عشق و از سخاوته با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره همه رگ هام از حرارت نگاهت خون می گیره با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت تو گمون کردی بری خاطره هات هم می میره روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره اگر صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم نمی تونم که تو و عشق تو رو از یاد ببرم عشق من عاشقتم تا که چشمام بارونیه همه ناله های من از اون نگاهت ، دوریه با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره همه رگ هام از حرارت نگاهت خون می گیره با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته تو گمون کردی بری خاطره هات هم می میره روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره عشق
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد. شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ارنستو چه گوارا سایه
من مثل یه پروانه همش دور و ورت بودم
مثل سایه ات تو تنهایت همش پشت سرت بودم به آتیش می کشم هرجا که می بینم ازم دوری هنوز پشت سرت هستم مثل سابق همونجوری از این دنیایی بی احساس یه روز حقت رو می گیرم چه فایده وقتی می دونم یه روز از یاده تو میرم هنوز هم مثل اون روزا هوا تو دارم و بازم امیدی که بهت دارم به این زودی نمی بازم سلام به همه دوستان سپاسگذارم از همه دوستان تو این مدتی که من درگیر امتحانات و درس این 2 بچه بودم شما عزیزان به گامبا سر می زدید و تنهاش می گذاشتید از لطپف و مهربانیی شما عزیزان ممنون الان هم که دارم می رم ایران و اوضاع اینترنت اونجا ظاهرن جالب نیست پس باز هم شرمنده که نمی تونم بیام به دیدن تون تا 2 ماه دیگه آرزوی سعادت و روزهایی خوش برای تک تک شما عزیزان دارم به امیده دیدار
برای خریدن عشق هر کسی هر چه داشت داد، دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق.... مهربانی
گفتی که به احترام دل باران باش مریم حیدرزاده خسته ام
خیلی خسته ام هم روحی هم جسمی دلم میخواد ........................... از همه چیز خسته ام اخه واقعا زندگی چیه؟ حکمتش چیه ؟ عید
عید . سال نو داره می اد 3 روز مونده و این دومین سالی که با خانوادهامون نیستیم ( پدر و مادر و .............) امسال هم از شورو حال شب عید ایران دور بدیم
با آرزوی سالی پر از شادی . سلامتی . پیروزی . موفقیت . برکت ( پول ) برای تمام اعضایی خانواده و دوستان و شما عزیزان
راستی اگر ما با یک جنسیت دیگر متولد میشدیم این شرایط را برمی تابیدیم؟
|